سيد محمد باقر برقعى

427

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

به طعن نيزه‌اش هشتاد تن مَرد * به دوزخ سرنگون از پشت زين كرد يكى برگشته از دين در كمين شد * به قصد قتل آن سالار دين شد برون شد از كمينگه همچو روباه * جدا كرد از بدن دست يداللّه ابا ، دست دگر بر دشمنان تاخت * همى خار از سر ره دور انداخت جدا كردند دست ديگرش را * ز كار انداختند آن پيكرش را شدندى هم‌گروه آن قوم نادان * تنش را ساختند آماج پيكان ز بس تير آمد از هر سو به‌سويش * روان گرديد بر خاك آبرويش دريده مشكش از پيكان كين شد * ز اطفال برادر شرمگين شد شهادت على اصغر عليه السّلام پس از قتل برادر ، آن شه جود * بيامد سوى خرگه بهر بدرود فرود آمد ز اسب آن عشق چالاك * درِ پرده‌سرا بنشست بر خاك به خواهر گفت كاى آرام جانم ! * بياور اصغر شيرين‌زبانم ! كه بينم روى آن پژمرده گل را * گل گلدستهء شاه رسل را سرش بنهاد بر بازو كه رويش * ببوسد ، وارهد از آرزويش لب و رخساره‌اش ديد آن شه فرد * شده از تشنگى چون كهربا زرد نه مادر شير بودش نه پدر آب * نه بود آن طفل را از تشنگى تاب همىبوسيد روى چون گل او * همىبوييد مشكين سنبل او به ناگه حرمله ، آن شوم گمراه * بديد آن ماه در آغوش آن شاه سه‌پهلو تيرى آن مردود معبود * رهانيد از كمان كينه‌اش زود گلويش بردريد از گوش تا گوش * خوش‌الحان مرغ شه گرديد خاموش تبسّم كرد بر رخسار ، بابش * كه شد از آن تبسّم دل كبابش شهش خون از گلو بگرفت با چنگ * زمين مىكرد چون گلزار ار تنگ بياورد آن شه لب‌تشنگانش * بخوابانيد نزد كشتگانش